مصطفى محقق داماد
113
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
دستهء دوّم با حدس سروكار دارند . به نظر وى قضاياى رياضى ، مثل اينكه 4 2 2 است ، يك قضيّه حسّيه مىباشد ، ولى مثلا امتناع اجتماع نقيضين مبتنى بر استدلالات عقلى است و با حسّ رابطهاى ندارد ، و لذا ارزشى براى آن قائل نيست . استرآبادى بر اساس اين طرز تفكّر هرگونه اجتهاد و استنباط و حتى عمل به ظواهر قرآن را ممنوع اعلام كرد ، و تنها عمل كردن به نصوص قرآن را مجاز مىدانست . وى استدلالش اين بود كه با استفاده از نصوص ، عقل هيچگونه عملياتى انجام نمىدهد ولى در عمل به ظواهر ، بدليل اينكه بايستى از عقل كمك گرفت و استدلالات عقلى هم ارزشى ندارند ، بنابراين تمسّك به ظاهر و عمل به آن صحيح نخواهد بود . پس هرگاه آيهاى از قرآن بطور نصّ صريح بر معنايى دلالت نداشت نمىتوان به آن عمل كرد ، مگر اينكه حديثى از ائمّه در مورد تفسير آن وارد شده باشد ؛ كه در اين صورت در چهار چوب آن حديث عمل خواهد شد . پيروان ملّا امين استرآبادى بخاطر آنكه در مورد قرآن چنين معتقد بودند ، يعنى تنها به كمك تفسير اخبار وارده در ذيل آيات ، اجازه استناد و استفاده مىدادند ، لذا در اصطلاح اصول فقه آنان را اخباريين مىخوانند . اين گروه حتى در اصول دين هم به اخبار عمل مىكنند و استدلالات عقلى را ، به همان دليل كه گفتيم ، داراى ارزش نمىدانند . از اين جهت مرحوم شيخ طوسى در كتاب « عدّة الاصول » اينان را مقلّده مىخواند . مرحوم استاد شهيد مرتضى مطهرى طاب ثراه از مرحوم استادشان آيت اللّه بروجردى نقل مىنمودند كه ايشان در جلسهء درس